نه آزادي؟نه زندان
نه غمناک؟نه شادان
نه سرخوش؟نه گريان
نه عاقل؟نه حيران
نه آرام؟نه پريشان
نه درمانده؟نه درمان
نه مشکل؟نه آسان
نمي دانم چه حالي دارد اين دل؟
نه مانده؟نه گريزان
بي غرض درد بديست تنهايي.
کاش هيچ وقت غربت نبود.
کاش آنانکه روزي بودند٬بودنشان برپا بود.
کاش هيچ کس طعم تلخ زندان را٬يا همنشيني با رندان را٬يا هم پيالگي با دزدان را نمي چشيد.
کاش جاي اينهمه تلاش براي زودتر نبودن اندکي فکر ماندن بود.
وکاش هميشه اين صداي دعوت ساده در گوشمان مي ماند:
تازه سر شبه٬کجا مي خواي بري؟
کاش هميشه دعوت مارا٬جواب آري خيل مهمان بود.
دلم مثل ابرهاي کبود پاييزي پر از کاش و اي کاشهاييست که شايد اگر غربت نبود.
اينهمه کاش و اي کاش نبود...
حيدر کرار نيم٬خانه نشينم ولي جان به فداي جگر سوخته ات يا علي
FreeCod Fall Hafez