تنهاترین زمانهامو با سرد ترین نگاها گره میزنم٬که شاید اندک تسکینی به دل مسکینم باشه اما..
میدونم که میگذره اوقات تلخی که تاالآن تلختر ازینشم گذشته واونی که همیشه باق مونده٬جریان عشق بوده وهست وخواهد بود.
میدونم که همیشه وقت بی کس سراغت میام اما...ایندفعه هم مثل هردفعه دست رد به سینم نزن.
دوستت دارم ٬بی بی عشق
داد فتوی عاشقان را سرشکستن واجب است چوب محمل شاهد این شاهکارزینب است
یا بنت امیرالمومنین
وقتی می گویم ترانه یعنی ترانه!!!!یعنی صاف وساده!یعنی همین لحظه!یعنی من!یعنی مونس!ترانه یعنی صدای یک نسل!!!یعنی صدای مردگان وزندگان!فصل مشترک همه با همه!
همیشه خودم را درحصار ترانه هایی ناب مخفی کرده ام که مبادا به صاحت مقدس این هنر آسمانی با شنیدن این ناخالص کلمات بی هدف اهانتی شود اما...
ممنونم از مونا برزویی یا برزویه٬که بار دیگر گوش زد کرد که نسل ما شاعر دارد هر چند کم!!!
با اینکه دنیای من از دنیای ایشان شاید فرسنگها دور باشد اما٬به اندازه ی همین ترانه به هم نزدیکیم.
به خاطر ترانه ممنون!
تا مه راه و نپوشونده نگام کن!اگه رو قله سردت شد صدام کن!
با سلامی به خالق ترانه زندگیم٬یه آخر می رسم.
اسلام علیک یا بانوی خاکستری٬رهبر ایجاد٬تمتم حیات٬حضرت عشق٬بانوی سوخته!خاتون نیلوفری!
یا زهرا...
از دست چشم های تو، بین دو راهی ام
محکوم تا همیشه ی خواهی نخواهی ام
یک چشم می فروشد و یک چشم می خرد
از دست چشم های تو، بین دوراهی ام
با شعله های نرگس تو، دود می شوم
مولود مرگ هستم و اسفند ماهی ام
طوفان رهین دولت خانه بدوشی است
هستی گرفته از پی بی سرپناهیم
تا طفل اشک آمد و بر دامنم نشست
مهتاب شد به دامن شب روسیاهی ام
در دادگاه عشق به شاهد نیاز نیست
ثابت شده بخاطر تو بی گناهی ام
از پای درس مکتب چشم تو آمدم
این پاره پاره دل، دل خونین گواهی ام
در خیمه نگاه تو آتش گرفته ام
من روضه خوان چشم توام!... قتلگاهی ام!
در موج اشک غرق شدم تا بجویمش
در حیرت از تلظّی آن بچه ماهی ام
در چشم من تمام زمین بارگاه تست
من هر کجا روم، بحضور تو راهی ام!!!...
هنوز جا داره تا دلتنگی٬هنوز مسافتی مونده تا غریبی اما...
باران بارید وبارید...
پشت پلکهای من سدی از آب٬از مروارید
باران با من گریست وخندید و دوید
آنقدر آمد تا پیراهن صبرم درید
آغوش کشیدم برایش به سادگیم خندید
گام برداشتم بسویش از کنارم خزید
ناگاه صدایی از دور دست به گوشم رسید
صدایی که مرا سوی خودش می کشید
مرگ بود٬برای دلبری که قلبم برایش می طپید
من اورا دیدیدم او مرا ندید
هم چیز به این سادگی به پایانش رسید...
یادم رفته بود زنده ام...
نه آزادي؟نه زندان
نه غمناک؟نه شادان
نه سرخوش؟نه گريان
نه عاقل؟نه حيران
نه آرام؟نه پريشان
نه درمانده؟نه درمان
نه مشکل؟نه آسان
نمي دانم چه حالي دارد اين دل؟
نه مانده؟نه گريزان
بي غرض درد بديست تنهايي.
کاش هيچ وقت غربت نبود.
کاش آنانکه روزي بودند٬بودنشان برپا بود.
کاش هيچ کس طعم تلخ زندان را٬يا همنشيني با رندان را٬يا هم پيالگي با دزدان را نمي چشيد.
کاش جاي اينهمه تلاش براي زودتر نبودن اندکي فکر ماندن بود.
وکاش هميشه اين صداي دعوت ساده در گوشمان مي ماند:
تازه سر شبه٬کجا مي خواي بري؟
کاش هميشه دعوت مارا٬جواب آري خيل مهمان بود.
دلم مثل ابرهاي کبود پاييزي پر از کاش و اي کاشهاييست که شايد اگر غربت نبود.
اينهمه کاش و اي کاش نبود...
حيدر کرار نيم٬خانه نشينم ولي جان به فداي جگر سوخته ات يا علي
به گنه خوشيم وعذرش نه به زهد و نخوت آن که گنه بسي نکوتر ز غرور بي گناهي
چه غم اي گنهکاران زگناه ما که هرگز گنهي نمي شود بيش ز رحمت الهي
دلي از تو چون شود شاد دل تو شاد گردد نرسي به خير الا ز طريق خير خواهي
بکس ار پناه گشتي بخداي هر دو عالم که خدا شود پناه تو به وقت بي پناهي
از روي خاک باکمي اکراه پا شدي رفتي وضو گرفتي از اشراق و بعد از آن
هجده نفس کشيدي و رکعت به رکعتش نزديک تر شدي به خودت،ذات بي نشان
کم مانده بود درد پيغمبر خدا مردم خدايشان بشود يک زن جوان !
مي خواستي جلوه کني بر زمين ولي توحيد غيرتي شد و بردت به آسمان
از عصر جاهليت آنها ، تو را گرفت دادت به درک ناقص اين آخرالزمان
حالا هزار سال پس از تو رسيده اند اهل زمين به قسمت جذاب داستان
جائي که آسمان به زمين رزق مي دهد از سفرهء نگاه تو ، بانوي مهربان !
در کوچه هاي ساکت و مرطوب شهر ما حس مي شود حضور شما موقع اذان
امّا هنوز منظرهء بکر خالقي که وانشد به ديدن تو چشم ديگران
اين شعر را بگير و براي فرشته ها با لهجهء خدا و صداي خودت بخوان ...
چه ناله اي چه فراقـــي چه درد هجـــــــراني
نيا نيا گل طـــــــاهــــــــا دروغ مي گوييـــــــم
تمام چشـــــــــم براهي و انتظــــــــــار و فراق
و ندبـــــــه هاي فـــــــــرج را دروغ مي گوييـــم
دلي که مامن دنيـــاست جــــاي مولـا نيست
اسيــــــــر شـهــــوت دنيــــا دروغ مي گوييـــم
زبان سخن ز تو گويد ولـي بـــــــراي مقــــــــام
به پيش چـشم خــدا هم دروغ مي گوييـــــــم
کدام نالـــــه غـربــــــــت کــــــــدام درد فــــــراق
قســـم بــــه ام ابيــــــــها دروغ مي گوييـــــــــم
خلاصه اي گــــل نرگس کسي به فکرتو نيست
و مـا به وسعت دريـــــــــا دروغ مي گوييــــــــم
مرا ببخش عــــــــــــــــــــــزيزم که باز مي گويم
نيا نيا گل طـــــــــــــــــــــــــاها دروغ مي گوييـم
FreeCod Fall Hafez